جمعه شبا بی قرارم
صفحه اصلی
My 360
My flickr
My music
My doxdo
My twitter
My del.icio.us
گاه نوشت های من
مکاتبه با بابا لنگ دراز

تعداد بازدیدکنندگان
779447


آخرین نوشته ها
آرشیو ماهانه
 

Locations of visitors to this page

سه‌شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1382
سال نو خوبی داشته باشید.




نکته: عکس رو کوچیک کردم! چون دوستای زیادی گفتن که نمیتونن ببیننش!


امیدوارم همه دوستان سال خوب و سرشار از موفقیت داشته باشند ..


یه شعر :

یوسفم ، سلام دوباره خونه بوی تو گرفته    

از شمیم بوی عطرت غم و غصه ام برفته

 

یوسفم ، بیا که امشب شب جشن شادیمونه

چادر شب عروسی سرمه بین همونه

 

یوسفم من به این حرفها عادت دیرینه دارم

چه غم از طعنه مردم ، من تو رو تو سینه دارم

 

بذار این مردم بد عهد فکر کنن که من دیوونم

آخه این مگه گناه که می خوام پیشت بمونم

 

بذار امشبم با عکست دلمو راضی کنم باز

بذار امشبم یه بلبل بخونه واسم یه آواز

 

بذار این بشقاب خالی باشه هر شب توی سفره

تا اگه اومدی یک روز ، نمونی یه وقت گرسنه

 

بذار این چشم های خسته باز در انتظار بمونه

نکنه باور کنن که نمی آیی دیگه به خونه

 

بزار این سنگ مزارت ، رنگ کهنگی بگیره

من باور نمی کنم که مرغ عشق من بمیره

 

بذار این قلبای سنگی دلشون واسم بسوزه

بذار فکر کننن که این حرف یکروزه و دوروزه

 

بذار این صورت زردو سرخ کنم بازم با سیلی

تا بدونن همه مردم که اینه مرام لیلی

 

بذار این بارون چشمام مثل نوبهار بباره

آخه باز یک سال گذشته ، امروز اول بهاره

 

به دلم افتاده امسال ، سال آخر فراق

دیگه یوسفم بیادش ، گلی که شکسته ساقه

 

بذار این روزها و ماهها بیان و برن مرتب

اما من می گم که دیگه یوسفم میادش امشب ...

 

 

                                                           بسیج دانشجویی خواهران دانشگاه ....

 

یه آهنگ :

آهنگ آلفا


سخنی با دخترکان بهار :

 

دخترکان بهار ، از هر نسلی ، باید بدانند که در زندگی هزار و یک راه  هست . ولی

برای خوشبخت شدن باید راه راست را انتخاب کرد . باید از دشت ها گذشت ، از کوهها

، تپه ها ، از دره های عمیق رد شد ، باید در راه مواظب چاه های قشنگ و چاله های

عمیق بود . باید مواظب بود توی مه گردنه ها گم نشد ....

 

و راستی

           باید تو چشمه های جهان

                                   مراقب چشمها بود.






فصل رویش محدود است 
                                  اگر نرویی ُ‌دیگر نمی رویی




پنج‌شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1382
خدایش با او صحبت کرد!




خدایش با او صحبت کرد ....

خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»

خدا لبخندی زد و پاسخ داد:

« زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»

من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»

خدا جواب داد....

« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»

«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»

«اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند»

«اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....

سپس من سؤال کردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»

« اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»

«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»

« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند»

« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»

« اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»

« اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»

« اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»

باافتادگی خطاب به خدا گفتم:

« از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»

و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»

خدا لبخندی زد و گفت...

«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»

« همیشه»

 این متن جالب رو توی یه میلی که برام فرستاده شده بود دیدم :)


حقایق تلخ :

 

 توی این چند روزه کارم شده بود فرش شستن و خونه تکونی ! کمک ....

نمیدونم چرا اصلا از اومدن عید خوشحال نیستم ! اصلا خوشم نمیاد.

 

 

خیلی کم پیش اومده بود که از مسئله فیلترینگ بعضی سایت ها ناراحت بشم ..

اما اون شب حسابی حالم گرفته شد .. چون متاسفانه ایننجا بخش فارسی گوگل

هم فیلتر کردند !!

 

من موندم آخه گوگل هم فیلتر کردن داره آخه؟

 

 

 

فلش :

 

اینم یه فلش خیلی زیبا با نام ای قلم :) در رابطه با انتظار برای ظهور مهدی موعود.

واقعا زیبا هستش . حتی برای کسی که متوجه نمیشه چی می خونه . خوبیش اینه

که ترجمه  اون هم هست . چقدر پر معنا هستش . دست طراحش درد نکنه .

 

ای قلم در حرفهایت اثری نیست       برای من از آشنا یک خبر نیست           

ای خدا این جمعه هم آمد و رفت    از یوسف فاطمه هم خبری نیست


 

لینک مفید :

 

اینجا هم می تونید لیست ۱۰۰ سایت  مفید آموزشی فتوشاپ رو ببینید.

 


 







 


یکشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1382
سفر



حرف دل :

  

صدا کن مرا ،

     صدای تو خوب است .

             صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

                                    که در انتهای صمیمیت حزن می روید

 

 

سفر :

 

تلفن زنگ می زنه :

فلانی ، بریم کوهنوردی؟ بریم یه گشتی توی یکی از روستاهای زیبای اطراف بزنیم؟

- بریم ، دادش!

یا علی!

 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد....

 

 خلاصه این جوریا بودش که .. ما روز جمعه به اتفاق 7 تن از دوستان ساعت 5:00  بعد از ظهر

حرکت کردیم .....

 

از کجاش بگم ؟ از آتش درست کردن .. کنار رودخونه؟ زیارت عاشورا خوندن ساعت 12:00 شب

کنار رودخونه وحشی با اون صدای زیبا .. کنار آتیش؟شیرینی پختن؟

 

رسیدیم به روستا ..

 

وسایل رو گذاشتیم  خونه .. هوا تاریک شده بود و صدای زوزه سگ ها به گوش می رسید....

گفتیم اول بریم یه دوری اطراف بزنیم ببینیم چه خبره :) 

 

بعد که برگشتیم ... یکی از بچه ها که آشپزیش حرف نداشت شروع به کار کرد .........

همین جوری که غذا آماده می شد . همون آقا که لوازم لازم برای شیرینی پزی رو هم تدارک

دیده بود .. برامون نون قندی درست کرد! ...... :)

 

وضو گرفتن توی اون سرما .. با آب یخ چه حالی می داد!

 

شام رو که خوردیم ... حدودای ساعت 11:00 زدیم بیرون .. رفتیم کنار رودخونه و یه آتیش درست و

حسابی را انداختیم .  کلی حرف زدیم .. جوک گفتیم .. زیارت عاشورا خوندیم .. . فال حافظ گرفتیم ..

 

نوبت به فال من که رسید .. یه نیت کردم .... این اومد...

 

عاشق روی جوانی خوش نو خاسته ام          وز خدا شادی این غم به دعا خواسته ام

عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش        تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

شرمم از خرقه آلوده خود می آیـــــــــــد        که برو پاره صد شعبده پیراسته ام

خوش بسوزد از غمش ای شمع اینک من نیز  به همین کار میان بسته و برخاسته ام

با چنین حیرتم از دست بشد صرفه کار          در غمم افزوده ام آنچ از دل و جان کاسته ام 

 

تفسیرش چی میشه!؟

 

برگشتیم خونه .... ساعت 1:30 بعد نصف شب بود.. خوابیدیم ........

 

صبح زدیم بیرون .. رفتیم کوه ... برگشتیم . نهار خوردیم ....برگشتیم خونه :)

 

دیروز صبح بعد از مدت ها به جای اینکه پشت سیستم نشسته باشم .. توی هوای باز

داشتم حرکت می کردم .. چه لذتی داشت ..

 

 

 

چند تا فلش

 

+این آهنگ آفتابکاران  رو گوش کنید .... به صورت فلش هست..

 

+این فلش باحال رو هم نگا کنید.. این پرنده چقدر قشنگ می خونه :))

 

+ فلش آدم فروش شادمهر عقیلی....

 

 

 

 

دوستان :

 

سایبان عشق .... احتمال زیاد تا حالا بهش سر زده باشید ... وبلاگ زیبایی هست که نویسند

اون یه دختر خیلی خوب و  شاعر  هست .. من  شعراش رو دوست دارم . مطمئنا شما هم

خوشتون میاد... .در ضمن یکی از اون با معرفت هایی هست که کم گیر میاد!

 

 

 

قسمت :

 

+احتمالا من هم با یکی از این کاروان های راهیان نور که جدیدا توی تلویزیون تبلیغ می کنه از طرف

دانشگاه برم به مناطق عملیاتی :) .. بار اولم هست که می رم .. فکر کنم تجربه خوبی باشه :)

 

 

حرف آخر :

 

اگر بار گران بودیم رفتیم ....                   اگر نامهربان بودیم رفتیم....



جمعه 15 اسفند‌ماه سال 1382
بیلیارد!



+عکس خوشگلیه ،مگه نه؟!

از این  سایت کوربیس خیلی خوشم میاد J  پر از عکس های ناب هستش.

 


 

حرف دل:

 

یقه کتت را برنگردان دیوانه! زیر نور مستقیم آفتاب تابستان ، کلانتر بودنت را برای

کدامین دزد به نمایش می گذاری؟ اینجا سرزمین صداقت دستهایی است که با سنجاق سر

توطئه در نمی گشایند.امن و امان است ، زیرا که تمام سرمایه ها را گردباد قدیم خاطره ها

 به باد فراموشی داده.

نمی آیی ، نیـــا ، ولی آدم آهنی ، باور کن که بدون بودنت ، فقر آهن گرفته ام !!

 


 

آهنگ :

 

این آهنگ خیلی قشنگ ،  که به صورت فلش هستش رو  هم حتما گوش کنیدJ

من که خیلی دوست دارمش ....

 

فکر کنم قبلا توی فیلم قرمز شنیده باشم .... عشق است محمد رضا فروتن !

 

 

 

بازی :

 

کسی اینجا بیلیارد دوست داره بازی کنه؟

واقعا بازی جالبی هستش J مخصوصا وقتی به صورت آنلاین با چند نفر دیگه بازی

می کنی J  .یکی دو  روزی هست که منم می رم بازی می کنم .

 

جالبیش اینه که اکثرشون برزیلی هستند .. همشونم اسپانیایی بلغور می کنند !

اما خوب بعضی هاشون  انگلیسی هم بلدند .. از کشورهای دیگه هم گیر میاد ..

از مزایای بازی اینه که می تونی با افراد دیگه یه تیم 2 یا 3 نفر تشکیل بدی و با یه

 تیم دیگه بازی کنی ..

 

اگه کسی دوست داشت که به صورت آنلاین بیلیارد بازی کنه . اول باید این بازی

رو از اینجا داونلود کنه ... حجم حدود 12 مگا بایت هست که با توجه به کیفیت

بازی و سه بعدی بودنش خیلی حجم مناسبی هستش .

 

در ضمن برای انجام بازی با سایرین به صورت آنلاین نیازی به سرعت بالای

اینترنت نیستش ..

 

خلاصه اینکه نفس کش ،  زیر 15 سال! (این یه تیکه رو جدی نگیرید!) حریف نبودددد؟!

 

 

 

 

دوستان :

 

+ نمیدونم تا حالا به وبلاگ احسانوفسکی سر زدید یا نه ؟ من که خیلی از  اون خوشم میاد ..

مخصوصا با آهنگ های سنتی اون خیلی حال می کنم J 

حتما یه سر بزنید .. جالب مینویسه. و متناسب با مناسبت ها آهنگ جالب می گذاره ..

 

 

 

جمله آخر :

 

مجنون را گفتند « حقیقت عشق چیست ؟ »

گفت : سوختن بی تکلف ، ساختن بی تصرف . :)

 

جوابی از این قشنگ تر برای این سوال وجود داره؟





ثانیه آخر :


داشتم وب گردی می کردم که چشمم به این لینک خورد .. رفتم اونجا. کاش نرفته بودم:(

دیدم اونجا نویسنده هر چی از دلش اومده .. به شیعه .. به امام علی .. به امام حسین ..گفته!

برای خودش حکم صادر کرده و هر کی رو که دوست داشته تصدیق کرده..

 

از همه دردناکتر اینکه، چقدر آدم اومدن اونجا و حرف های اون رو تایید کردن :( به کجا داریم می ریم؟

 

قبول دارم ما توی بعضی زمینه ها در برگزاری مراسم عزاداری محرم  مشکل داریم و اشتباه می کنیم

اما این دلیل نمیشه بعضی ها سواستفاده کنند ،و جرات پیدا کنند و این چنین به مقدسات

 ما توهین کنند :( 


 


چهارشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1382
عاشورا


ashoura

رقیه ، روی پیکرم نیفتـد الهی الهـــــی

دست کسی به دخترم نیفتد الهـــی الهی

چادرت از سرت نیفتــد الهـــــــی الهی

دست کسی به معجرت نیفتد الهی الهی

 

 

این جملات قسمتی از صحبت های اما م حسین با حضرت زینب  موقع وداع

در روز عاشورا بود که دیروز وقتی داشتم تلویزیون نگا می کردم حاج سعید

حدادیان با چه حرارتی توی مسجد دانشگاه تهران می خوندش ....

 

جدا میشه با شنیدن این جملات می شه جلوی اشک رو گرفت؟!

 

+ یه عاشورا دیگه اومد و رفت .. چه روز دلگیری بودش :(

اصولا جمعه ها روزای دلگیریه و آدم دلش مخصوصا غروبا بدجوری میگیره ..

اما با این وجود روز عاشورا یه چیزه دیگه ای هستش! خیلی دبگیره .. خیلی...

آفتاب یه جوریه . آسمون دلش گرفته .. واقعا روز عجیبی هستش..

 

کاش روز عاشورا کربلا بودم .. کاش منم جزو اون کسایی بودم که کنار حرم حضرت

ابولفضل شهید شدند.. خوش به سعادتشون.

 

امسال عاشورا برام خیلی خوب بود .. یه بغضی داشتم که تونستم ..خالی کنم ..

 

راستی زمونه خیلی بدی شده .. آدم با معرفت خیلی کم پیدا میاد.. اگه شما

سراغ داشتید به ما هم خبر بدید...

 

خدا جون شکرت J


   1       2    >>