X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه شبا بی قرارم
صفحه اصلی
My 360
My flickr
My music
My doxdo
My twitter
My del.icio.us
گاه نوشت های من
مکاتبه با بابا لنگ دراز

تعداد بازدیدکنندگان
767532


آخرین نوشته ها
آرشیو ماهانه
 

Locations of visitors to this page

یکشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1383
چهار همسر پادشاه

 

 

در روزگاران کهن پادشاهی در کنار چهار همسرش زندگی می کرد ، اما هرگز آنها را به یک میزان دوست نداشت و میان آنها تفاوت قایل می شد ، به این ترتیب که همسر چهارمش را بیش از دیگران دوست داشت و با تمام ثروتش او را می پرستید . این قضیه در مورد همسر سوم هم صدق می کرد . اما به مراتب کمتر از همسر چهارم و تنها در هنگام ملاقات با سران کشور های همسایه علاقه اش را نسبت به او ابراز می کرد و به وسیله او به خود می بالید. همسر دوم پادشاه  مهربان ، معتمد و محرم راز او بود و همیشه در مواقع سختی نصیحت های کارگشایی به او ابراز می کرد ؛ اما همسر اول پادشاه  که بطور کامل از لطف و عنایت پادشاه به دور بود ، زنی صادق و فداکار بود و علیرغم رفتار نامناسب پادشاه ، او را از صمیم قلب دوست می داشت .

 

روزگار به همین منوال سپری شد تا اینکه پادشاه در بستر مرگ افتاد ؛ او که همیشه از این واقعه هراس داشت همسر چهارمش را صدا کرد و از او خواست تا به همرا پادشاه بمیرد و او را در آن دنیا همراهی کند . . زن به محض شنیدن درخواست شوهر فورا اتاق را ترک و بدون کوچکترین اهمیتی او را تنها گذاشت .

 

پادشاه همسر سومش را خطاب کرد و درخواستش را برای او باز گفت : زن پاسخ داد : « چگونه می توان زندگی به این زیبایی را رها کرد و به دنیای دیگر شتافت . پس از تو من با دیگری ازدواج خواهم کرد و خوشی های دنیا را ادامه خواهم داد

 

با شنیدن چنین پاسخی ، پادشاه همسر دومش را خطاب قرار داد و او در پاسخ بیان کرد که او نیز پادشاه را دوست دارد و از دست دادن او برایش سخت است . اما تنها می تواند او را تا قبر همراهی کند و پس از آن به دنبال زندگی خودش خواهد رفت ...

 

در چنین حالتی که پادشاه کاملا از همسرانش ناامید شده بود تاگاه صدای همسر اولش را شنید . هنگامی که اندکی جلوتر آمد با صدای ضعیف و اندوهگینی گفت که حاضر است پادشاه را در هر زمان و در هر مکانی همراهی کند و همیشه با او خواهد ماند . هنگامی که پادشاه به اندام نحیف و لاغر همسر خود نگریست دریافت که در این سال ها چه گوهر گرانبهایی را از دیدگان خود دور نگه داشته و چه ظلم و ستمی بر او روا داشته است و از این عمل خود بسیار شرمسار شد .

 

اما مقصود اصلی داستان اینکه ، همه ما در زندگی به نوعی با این چهار همسر در تعامل هستیم : بدن ما ، همسر چهارم است که در هنگام مرگ بدون هیچ گونه توجهی به ما که سالها به آراستن آن پرداخته ایم ، ما را رها خواهد کرد .

 

ثروت ما ، همسر سوم است که به محض مرگ از آن دیگری خواهد شد . خانواده و دوستان ، همسر دوم هستند که در زمان مرگ تنها ما را تا قبر همراهی خواهند کرد و بعد به دنبال زندگی خود خواهند رفت . اما همسر اول روح ما است که همیشه و بدون هیچ چشم داشتی ما را همراهی خواهد کرد .

 

بنابراین از بدن خود مراقبت کنبد ، از دارایی و ثروت خود لذت ببرید ، خانواده و دوستانتان را دوست بدارید ، اما مهمتر از همه  ----> هیچگاه روح خود را از یاد نبرید و همواره در تلاش برای پرورش آن باشد ، چرا که روح شما سرچشمه تمام زندگی و وفادارترین دوست شما است . :)

 

 

چند وقتی هست که نوشته های اینچنینی رو اگه توی روزنامه باشه  برش میدم و اگه توی کتابی  ببینم یادداشت می کنم و به دیوار اتاقم می چسبونم تا همیشه جلوی چشام باشن ......

 

راستی :  شما به کدوم یکی از همسراتون بیشتر توجه می کنید ؟!!


 لینک :

اگه به ترجمه یا خوندن کتب خارجی علاقه دارید اینجا پر هستش از کتاب ها از نویسنده های مختلف ... من که کتاب امیلی برونته رو پشنهاد میدم ...


اگه به ریاضیات علاقه دارید .. این سایت خیلی کامل ریاضی رو آموزش میده! من که متنفرم!

اینم برای علاقه مندان به عکس و گرافیک ....