
انسان تنها نشسته بود با غم و اندوهی فراوان ...
همه ی حیوانات دور او جمع شدند و گفتند: "ما دوست نداریم تو را غمگین
ببینیم، هر آرزویی داری بگو تا ما برآورده کنیم. "
انسان گفت: به من قدرت بینایی قوی بدهید!
کرکس گفت: بینایی من مال تو!
انسان گفت: می خواهم نیرومند باشم.
پلنگ گفت: مانند من نیرومند خواهی شد.
انسان گفت: می خواهم اسرار زمین را بدانم!
مار گفت: نشانت خواهم داد!
و وقتی انسان همه این هدایا را گرفت او رفت.
و آنگاه جغد به بقیه حیوانات گفت:
انسان دیگر خیلی چیزها را میداند و قادر است کارهای زیادی بکند.
گوزن گفت: انسان به آنچه میخواست رسید، حالا دیگر او غمگین نخواهد بود.
جغد گفت: نه!
من حفره ای در انسان دیدم!
اشتیاق و حرصی شگرف که کسی را یارای پر کردن آن حفره نیست.
همان چیزی که او را غمگین خواهد ساخت و حرص او بیشتر و بیشتر
خواهد شد.
تا روزی که دنیا خواهد گفت: "من دیگر چیزی ندارم که به تو
ببخشم، همه چیز من تمام شده است ..."
نوشته های بالا قسمتی از دیالوگ های فیلم آخر الزمان ساخته مل گیبسن
هست. جملات بالا چقدر پرمعنا هست! عین واقعیت هست که انسان امروز
داره یه همان سمت و سوی پیش میره! یعنی همون حرص و اشتیاق شگرف
که با هیچی پر نمیشه! هیچی!
فیلم خیلی خوش ساختی بود و من تا آخر فیلم رو دنبال کردم. فیلم درباره
قوم وحشی مایاها و دوران دور هست. اما یه جورایی زندگی حال مردم دنیا
و حکومت های اونا رو نشون میده. توصیه میشه حتما فیلم رو ببینید.
از نکات قابل توجه این فیلم اینکه
بازیگر نقش اصلی فیلم شباهت عجیبی به رونالدینهو برزیلی داشت!
آقای فرهاد صفی نیا در کار نویسندگی و تهیه کنندگی با آقای گیبسن
همکاری داشته!
*برای آپلود فایل در googlpages کافیه وارد اکانت خودتون بشید و قسمت
سمت راست گزینه آپلود رو انتخاب کنید و فایل مورد نظر خودتون رو از روی
سیستم browse کنید تا اون فایل بر روی فضای شما قرار بگیره. همین!
*آقا سعید، فیلم افسانه پاییز رو من از کلوپ های مجاز فیلم تهیه کردم.
*فرید جان ممنون از دعوتت برای بازی آرزوها، اما متاسفانه شاید من یا آرزو
ندارم و شاید هم اونقد زیاد هست که نمی تونم در 5 تا جای بدم!
لطفا منو از این بازی معذور بدار!
*آقای کاوه متاسفانه من همون آهنگ نصفه نیمه جام جهانی 90 رو داشتم
و نسخه اصلی اون رو گیر نیوردم.

ازدواج کنید!
گزینه های مناسب از ما - ازدواج با شما
خانه امید - ... خط ویژه
نیازمندی های امروز روزنامه اطلاعات
همان طور که در افکار خودش غوطه ور بود و از کنار آدم ها عبور می کرد نگاهش به
پیرزنی افتاد که به سختی زنبیلی رو در کنار خود می کشید. احساس کـرد که لازم
هست به اون پیرزن کمک کنه تا لااقل از عرض خیابون عبور کنه و به ایستگاه تاکسی
برسونه، اما یه لحظه تردید و دودلی به سراغش اومد ...
برم جلو؟ نرم؟! برم؟! نرم؟!
برم بگم .. “مادر جان! کمکی از دست من بر میاد؟!”
نکنه بگه نه و یا فکر کنه ریگی به کفشم هست!
اصلا ولش کن! بیخیال!
و از کنارش عبور میکنه...
هنوز خیلی از اون صحنه عبور نکرده که صدای گوش خراش ترمز ماشینی میخکوبش
میکنه! برمیگرده سمت صدا ...
چند نفری به سمت صدا می دویدند... از دور نگاهش به جسد پیرزنی می افته که
وسط خیابون افتاده و زنبیلی که در کنارش واژگون شده!
"امید"
+ آهنگ فیلم سینمایی میم مثل مادر
کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون میشدم...
توی دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم...
+ Delutube
Deleted YouTube Video Viewer
آرشیو ابزارهای رایگان بازیابی پسوردهای مختلف در محیط ویندوز و وب همراه با لینک دانلود
سایتی قوی برای آپلود،دانلود و جمع آوری انواع نرم افزارهای مربوط به هکینگ
مجموعه فوق العادی از کتاب های کمیاب از افرادی چون داروین، نیوتن، کوپرنیک، شکسپیر و ...
بی ربط : نظر شخصی من اینه که یک فرد باید مادر همسرش رو به اندازه مادر خودش
دوست داشته باشه!
فکر می کنم ارزش یه پست رو داشته باشه؛ پس بدون هیچ حرف اضافه ای
سکوت می کنم و شما را دعوت می کنم به شنیدن آهنگ این کارتون زیبای
سالهای کودکی ...

به یاد مهدی نیکخواه