رویا


بیش از هر چیز، می خواهم زنی باشد زیبا

و در متروکه ترین لحظه بعد از ظهر

شعرم را بدقت گز کند،

موهایش روی گردن

هنوز خیس است از شستن.

باید بارانی بر تن ش باشد.

یک بارانی کهنه و چرکین

چون پول ندارد بدهد خشکشویی،

عینکش را بر می دارد،

و آن جا، در کتاب فروشی،

کتاب شعرم را ورق می زند

بعد

آن را می گذارد سر جایش در قفس

با خودش می گوید:

« با این پول، می توانم بدهم بارانی ام را بشویند »

و چنین می کند.


                              دکلمه شعر:  دوستم داشته باش


۲ تا لینک :

+ اینجا می تونید اس ام اس بزنید ...

+اینجا هم مسنجر گوگل با کلی امکانات جالب و استثنایی


چشمان تو

 

در پس پنجره‌ایی که به کوچه باغ نم‌زده چشم‌ات باز می‌شود.

پسری سر به دیوار تبدار گذاشته

و هق هق‌اش را می‌خورد

و تمامی دلواپسی‌اش آرامش خواب شیرین توست

 

‌‌                                       

                                         green eyes


                                                   آهنگ خاک سرخ


گنجشک و ماه


 

غروب گنجشک گفت:

                        من آزادم و عاشقت هستم

                        تو خیلی زیبایی و خیلی دور.

                        می دانم هرچه پرواز کنم به تو نمی رسم

                        از لب برکه پرید و کنار فانوس کهنه برکه نشست که قرار بود روشن شود.

.......

ماه دلش عجیب گرفته بود.

ماه آن شب

باز هم زیباتر شده بود.

ماه حرف های دلش فراوان بود.

 

*روزگار عجیبیست نازنین ...

 

این نوشته های زیر مربوط به 29 اردیبهشت ماه هست که اون موقع به دلیل از کار افتادن

بلاگ اسکای نتونستم توی وبلاگ قرار بدم...

...........................................................................................................

 

یه دل میگه برم برم

یه دلم میگه نرم نرم

طاقت نداره دلـم دلم

                           بی تو چه کنم ....

 

 

سلام :)

بازم هم فرصتی شد تا بتونم بعد از مدتها بیام شهر خودمون و بتونم بیام نت...

(الیته نیومده باید برگردم!)

اول اینکه نمایشگاه کتاب برگزار شد و برخلاف سالهای گذشته  که  حداکثر 2

بار می رفتم امسال 6 بار رفتم. در حالی که امسال کتاب خاصی مورد نظرم برای

خرید نبود ولی خوب باز کتاب گرفتم .  چند تایی رو نام می برم..

 

بینایی نوشته  ژوزه ساراماگو   (در ادامه کوری )

راه عشق ( تحولات روحی مهاتما گاندی)  ----> کتاب فوق العاده ایه.

دیکشنری اکسفورد (انگلسیی به انگلیسی ) واقعا اورجینالش یه چیز دیگه ای هستش .

در ترازو کانادا .

غریبه ای در دربار انگلیس (زندگی دایانا)

504 Absolutely Essential Words

آنچه مردان درباره زنان می دانند! (این کتاب نوشته محمد صالح علاء (مو قشنگ) هستش

جالب اینکه بدونید تمام صفحات این کتاب سفید هست!  حتی شماره صفحه هم نداره! خیلی

جالبه . به این میگن یه ایده ناب... البته تا حدودی هم به واقعیت نزدیک هست.)

و

.

.

.

نمایشگاه امسال با سالهای گذشته چند تا تفاوت داشت ....

1.       خرید کتاب به شکل چشمگیری کاهش یافته بود.

2.       سالن میلاد که واقعا چرت شده بود!

3.       خدمات بانکی و مخابراتی ضعیف بود. ( البته مثل همیشه )

4.       جمعیت فوق العاده زیاد بود که نزدیک 70 درصد برای گردش و تفریح اومده بودند!

5.       خبری از سیب زمینی سرخ کرده های معروف نمایشگاه نبود : ))

6.       اطلاع رسانی بهتر از سالهای گذشته بود.

7.       امسال چمن های نمایشگاه از حضور خیل علاقمندان بی نصیب موند!

8.       سالن مطبوعات تحت تاثیر انتخابات ریاست جمهوری قرار گرفته بود!

 

چندتایی هم سی دی گرفتم ...

از جمله ... لینوکس توزیع Suse

کارتون Shark Tale  (افسانه کوسه)  از استودیو دریم ورکز.

چند تا هم سی دی توپ موسیقی کلاسیک از  Clyderman و Tangerine dream

.

.

.

*مثل اینکه 18 اردیبهشت تولدم بود. چه زود سالها یکی پس از دیگری داره میگذره...

چندتا از دوستان منو حسابی شرمنده کردند ... ممنون.

27 اردیبهشت هم تولد دوسالگی وبلاگم بودش ... الان دیگه رفته توی سه سال :)

 

*راستی فیلم های در راه خانه و انتشار هم فیلم های جالبی بودند. اونایی که دیده

باشند می دونن چی میگم.

 

سه گانه دنیا ، برزخ ، قیامت.

یکم هم از کژتابی های ذهنم بگم که نتیجه خوندن روزنامه جام جم هستش!

یکی از روزا که با حسین رفته بودم نمایشگاه چند دقیقه ای برای استراحت نشستیم...

جمعیت همین طوری در حال عبور بودند و هر کس به یه سمتی در حال حرکت . بعضی ها

هم که در حال استراحت...

به حسین گفتم ... چی مشیه الان خدا دستش رو بزاره روی دکمه Stop و همه چی ثابت بشه

مردم بی حرکت بشن و یهو صفحه مات بشه... بعدشم یه The End

تیتراژ پایانی فیلم بیاد .... و  دنباله این فیلم به نام برزخ ساخته بشه...بعدشم قیامت ...با همون

بازیگرا و همون عوامل.

حسین گفت در اون صورت جبرئیل حتما منشی صحنه هستش! :))

 

 

+ بزرگان ایران ... واقعا حیفه اینا ایران نیستن!

 

و

 

این نیز بگذرد ...

 

.............................................................................................................................

 

حالا فقط می تونم یه پیشنهاد برای همه کتابخون ها داشته باشم و اون اینه که کتاب

راه عشق (داستان تحول روحی مهاتما گاندی) نوشته اکانت ایسواران را بخونید. شاید بتونم

به جرات بگم اگه این کتاب رو  بی نهایت بارم بخونم باز خسته نمیشم. زندگی گاندی به بیانی

شیرین بیان شده و در واقع داستان زندگی از خردسالی تا پایان عمرش هست...

این کتاب رو وقتی آموزشی  بودم یکی از مربی هامون که اتفاقا خیلی هم دوستش داشتیم

بهموم پیشنهاد داد و  حالا من به شما توصیه می کنم.

 

دو تا از صدها سخنانی که در این کتاب آورده شده رو اینجا می نویسم... ( این کتاب مجموعه سخن

نیستش، بلکه در لابلای اون گنجانده شده)

 

 « هنگامی که فردی از فرد دیگری متنفر است، این خود اوست که به بیماری های جسمی

و احساسی و روحی دچار می شود.هنگامی که عشق می ورزد باز خود اوست که به یک

کل بدل می شود ، نفرت، هلاکت می کند؛ عشق، شفا می دهد. »

 

« در میان تجربه های سخت، درس عالی غلبه بر خشم را آموخته و دانسته ام همانگونه که

گرما، اگر کنترل شود ، به انرژی تبدیل می شود، خشم نیز در صورت مهار شدن می تواند به

نیرویی مبدل گردد که جهان را تکان می دهد. »

 

 

دو تا آهنگم از کلایدرمن میزارم تا برید توی حس!

 

Eroica

 

Another_brith

 

میرم به سوی سرنوشت...

عشق

 


اگر
عشق، عشق باشد، زمان حرف احمقانه است.

                                                                            «فروغ فرخزاد»

 

 

حکایت کنند: مردی را زنی بود که یک چشم آن سپید بود و مرد بواسطه زیادی محبت از آن بی خبر!

چون محبت کم شد، زن را گفت: این سپیدی چشم کی پدید آمد؟

گفت: آنگاه که محبت من در دل تو کم شد!

 

 

ساده رنگ

 

آسمان، آبی تر.

آب، آبی تر.

من در ایوانم، رعنا سر حوض.

 

رخت می شوید رعنا.

برگ ها می ریزد.

مادرم صبحی می گفت: «موسم دلگیری ست!»

من به او گفتم: «زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست.»

 

زن همسایه در پنجره اش، تور می بافد، می خواند.

من «دوا» می خوانم،گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی، مرغی، ابری.

 

آفتابی یکدست.

سارها آمده اند.

تازه لادن ها پیدا شده اند.

من اناری را، می کنم دانه، به دل می گویم:

«خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود!»

می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم.

مادرم می خندد.

رعنا هم.

                                  «سهراب سپهری»

 

 

 

چند تا لینک:

 

+ مرد سالاری یا زن سالاری یا فرزند سالاری؟! مطلبی جالب و قابل تامل.

 

+ دیوانه ای از قفس پرید   تلخ! :(

 

+آتش – همایون شجریان

 

 

 

چند تا آهنگ :

 

به یاد ایام گذشته چند تا آهنگ با سبک های مختلف  آپلود کردم ...

 

+ آهنگ سریال زیبای شب دهم ...

 

+ آهنگ مورد علاقه من از آلبوم سیب وحشی ...

 

+ آهنگ ماتسوری اثر کیتارو ...

 

+ آهنگ زیبا و آرامش بخش باران عشق اثر مجید انتظامی ...

 

+ یه آهنگ دیگه از آلبوم سیب وحشی ...

 

+ این آهنگ بیشتر در نمایشگاه های تکنولوژی روز دنیا به گوشتون میخوره!

 

+ آهنگ اون دوتا مست چشات  ابی!

 

+ آهنگی منسوب به بیژن مرتضوی ...

 

+ آهنگی زیبا از یانی ...

 

+ آهنگ سریال خوش غیرت

 

+ آهنگ  زیبای مهتاب اثر مجید اخشابی

 

                                   «باشد که مقبول افتد »

 

*با تشکر از حامد عزیز که اینوایت پرشین گیگ برام فرستاد تا بتونم این آهنگ ها رو آپلود کنم.

.

.

.

تا نمی دونم کی بدرور...

شل سیلوستر استاین

 

I didn’t say,”Don’t do it, babe”

When she picked up to go

I didn’t say, “Come back here, honey

And try with me once more”

And when she asked me if I loved her,

I just turned away

She’s gone, and now I’m hearing

All the things I didn’t say

I didn’t say. “I’m sorry, babe

Cause half the fault was mine”

I didn’t say. “We’ll work it out,

Cause all we need is love and faith and time”

I said,”If that’s the way you want it,

I won’t stand in your way”

She’s gone, and now I’m hearing

All the things I didn’t say

I didn’t take her in my arms and wipe away her tears

I didn’t say, “My life don’t mean a thing

if you ain’t here”

I thought of the many games I’d be free to play

But all I do is listen to

All the things I didn’t say

I didn’t say, “Take off your coat,

I’ll make some coffee, and we’ll talk”

I didn’t say, “The road away is such

A long and lonely endless walk”

I said, “ Goodbye, good luck,

God bless you and she slipped away

And left me here to live with all

All the things I didn’t say.

 

 

 

سلام

میلاد حضرت محمد (ص) مبارک باشه.

 

*بالاخره تونستم مرخصی بگیرم و چند روزی برگردم خونه و پشت سیستم بشینم.

برام جالبه که تونستم با بی اینترنتی کنار بیام! (البته چاره ای نیست)

توی سازمان تحقیقات و مطالعات که هستم  فقط دلم به کتابخونه اون خوشه و البته

رادیو پیام که از صبح تا بعد ازظهر همراه من هست. البته توی اتاقی که من هستم

یه خانم سرگرد هم هست که هر از چند گاهی سکوت اتاق رو میشکنیم و با هم گپی

می زنیم. هر چند که ایشون کمی به رادیو  و آهنگ های اون حساسیت داره!

 ولی خوب چاره ای نداره جز اینکه گوش بده!

 

*در حال حاضر دارم کتاب ایرانیان در میان انگلیسیها نوشته دنیس رایت رو می خونم.

کتاب خیلی جالبی هست در مورد رفتارهای ایرانی هایی که در زمان قاجار به انگلیس

سفر کردند. به ویژه سفرهای ناصرالدین شاه.

جالب اینه که بدونید در اون زمان  کشاورزان  انگلیسی توی مزارع خودشون سرودی رو

درباره  شاه ایران (ناصرالدین شاه) می خوندن.

 

*پنجشنبه ها روز خوبی هست . روزا که میریم توچال ... غروبا هم که میرم امام زاده

صالح و شمع روشن میکنم. ( یکی از شمع ها واسه امام زمان (عج) هست)

حس و حال قشنگی بهم دست میده. آروم میشم.

 

* نمایشگاه کتاب هم که چند روز دیگه شروع میشه. میدونم که همه منتظرش هستید.

فقط یه یادآوری اینکه اگه وقت داشتید حتما به نمایشگاه دوربین های دیجیتال و تجهیزات دیجیتال

مربوط به عکس  که توی هتل استقلال از تاریخ 14 تا 17 اردیبهست برگزار میشه هم سربزنید.

 

 

درخواست های من از خدا...

از خدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد.

خداوند پاسخ گفت: نه!

                                   هر دردی را درمانیست و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی.

از خداوند خواستم تا جسم فرزند ناتوانم را توانایی بخشد.

خداوند پاسخ گفت: نه!

                                   آنچه که باید تکامل یابد روح اوست، جسمش تنها قالبی گذراست.

از خداوند خواستم تا به من صبر عنایت کند.

خداوند پاسخ گفت: نه!

                                   صبر حاصل سختی است، عطا شدنی نیست، بل آموختنی است.

از خداوند خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد.

خداوند پاسخ گفت: نه!

                                   من به تو موهبت بسیار بخشیدم، شاد بودن با خود توست.

از خداوند خواستم تا رنجم را کاستی بخشد.

خداوند پاسخ گفت: نه!

                                   بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است.

از خداوند خواستم تا روحم را شکوفا سازد.

خداوند پاسخ گفت: نه!

                                   پرورش روح تو با تو، اما آراستن آن با من است.

از خداوند خواستم تا از لذایذ دنیا سرشارم سازد.

خداوند پاسخ گفت: نه!

                                   من به تو زندگی بخشیدم، بهره مندی از آن با تو.

از خداوند خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموز.

خداوند پاسخ گفت: خوب بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی.

به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من، به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید.

 

 

شعر اول که از شل سیلوستر استاین و این مناجات رو بارها و بارها خوندم و لذت بردم.

به همین خاطر تایپ کردم تا شما هم لذت ببرید...

 

* به نظر من بهترین حالتی که انسان مقابل پروردگارش قرار میگیره سجده هست...

این موقع هست که بی اختیار یاد جمله دکتر شریعتی می افتم که میگه

خدایا تو را شکر می گوییم به خاطر آنچه که به ما داده ای و از تو سپاسگزاریم به خاطر

آنچه که به ما نداده ای ...

 

شرمنده که این پست اینهمه طولانی شد. تازه بیشتر مطالب رو حذف کردم!

 

هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر                در آن هوس که شود آن نگار  رام و نشد.