-
تلگرافی!
جمعه 13 بهمنماه سال 1385 11:58
+ هفته ای که گذشت صرف یادگیری سیستم های کنترل توزیعی شد. آموزش دهنده 5 روز آموزش داد و 20,000 دلار به جیب زد! + تاسوعا و عاشورا امسال سر کار بودم! چاره ای نبود. همه میگن مگه کافر شدی؟! + خرید اینترنتی کتاب خانه ی کوچه امید بعد از سه روز به دستم رسید. تجربه خوبی بود. از اینجا خریدم. + باشگاه بیلیارد 2 روز بعد از...
-
آهنگ جام جهانی ۹۰ ایتالیا
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1385 21:35
برای اینکه جام شراب زندگیتان همیشه لبریز از عشق باقی بماند, میبایست زمانی که حق با شما نیست, خطایتان را بپذیرید و زمانی که حق با شماست, سکوت اختیار کنید. اُدگن نَش یکی از دوستان ایمیل زدند و در اون قطعه ای از آهنگ رسمی جام جهانی 1990 ایتالیا را ضمیمه کرده و برای من ارسال کردند تا قطعه کامل را برای ایشان بزارم....
-
ترافیک
چهارشنبه 20 دیماه سال 1385 15:54
ترافیک سنگین جنایتکاران جنگی در مسیر دنیا به جهنم! تنها مسیری که سنگینی ترافیک در اون خیلی اهمیت نداره! امیدوارم این ترافیک در مسیر برگشت سبک باشه! میلوسویچ که رفت، پینوشه و صدام ملعون رو هم با خودش برد. فرید جان در مورد صدام هم چیز زیادی از جنگ و اون دوران خاطرم نیست... به همین خاطر اگه در این مورد چیزی ننویسم بهتره....
-
پاموک و دختری به نام نل
جمعه 8 دیماه سال 1385 11:33
حرفها دارم با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم و زمان را با صدایت می گشایی! چه ترا دردی است کز نهان خلوت خود می زنی آوا و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟ در کجا هستی نهان ای مرغ! زیر تور سبزه های تر یا درون شاخه های شوق؟ می پری از روی چشم سبز یک مرداب یا که می شویی کنار چشمه ادراک بال و پر؟ هر کجا هستی، بگو با...
-
یلدا بازی!
چهارشنبه 6 دیماه سال 1385 11:08
مسخره هست بعد یه هفته گذشتن از شب یلدا و یلدا بازی بیام و منم توی این بازی شرکت کنم ولی خوب چون امر این دوست عزیز بوده که ما را به یلدا بازی دعوت کرده منم اجابت می کنم. حتما که نباید شب یلدا باشه. 1- در زمینه ظرف شستن دو سه سالی جایزه نوبل رو از خانواده دریافت کردم! یه زمانی هم آشپزیم خوب بود. 2- در دوران خدمت سابقه...
-
رنج
شنبه 2 دیماه سال 1385 15:16
فرشته سرشار از نشاط، تو با رنج آشنایی؟ با شرم و پشیمانی، زاری و ملال و هراس گنگ شب های هولناکی که در سینه دل را چنان می فشارد که گویی کاغذی را مچاله کنند فرشته سرشار از نشاط، تو با رنج آشنایی؟ شارل بودلر + آهنگ Eroica از کلایدرمن. موسیقی بی کلام برای حال و هوای اینروزا + دیگر همه فهمیده اند خیلی زیبا... + بازم سکوت...
-
تاجر و ماهیگیر
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1385 20:57
یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. یکی قایق کوچک ماهیگیری از کنارش رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا رو گرفتی؟ ماهیگیر: مدت خیلی کمی. تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟ ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است. تاجر: اما...
-
به کجا چنین شتابان...
دوشنبه 24 مهرماه سال 1385 16:44
گزارشهای اولیه از آن دنیا حاکی از این است که ایرانی ها بیشترین کرسی ها را در جهنم به خود اختصاص داده اند! از عوامل کسب این موفقیت می توان به ریا، خالی بندی، دروغ, پارتی بازی، رشــوه، اختلاس, دو دوزه بازی، گرانی، وعده های سرِِ خرمن، خون مردم توی شیشه کردن, کم کاری, سانسور، خیانت، عدم احساس مسئولیت، فی لترینگ، حجاب...
-
احساس
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1385 16:34
ای تنها هم آغوش من بیا که احساسم را برایت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام بیا که میخواهم وقتی دستانت را به روی احساسم میگذاری از فرط لذت قطره های اشک بر گونه هایت بدرخشد میخواهم با اشکهایت بر تمام احساسم بوسه زنی میخواهم اشکهایت تمام روحم را خیس کنند، بیا که سالهاست سر به دیوار نهاده ام،...
-
پرواز
شنبه 15 مهرماه سال 1385 16:37
بازم اون حرفهای تکراری... چیزی به افطار نمونده. میرم توی حیاط و روی زیراندازی که گوشه حیــــاط پهـن شده دراز میکشم. مثل همیشه که اینطور موقع ها به آهنگ هایی که روی گوشی مـــوبایل ضبط کردم گوش میدم. نسیم خنک و دلپذیری هست. آسمان آبی و صاف صاف. همون موسیقی بی کلام که توی یکی از قسمت های سریال اولین شب آرامش پیمان وفتی...
-
احمدی نژاد و یک خبر سوخته!
شنبه 15 مهرماه سال 1385 16:21
1-آقای محمد رستمی صفا مدیر عامل کارخانه نورد و پروفیل صــــفا واقع در کیلومتر 5 اتوبان ساوه-تهران. ( ضمنا از آقایان هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی به عنوان سهام داران اصلی این کارخانه عظیم صنعتی نامبرده میشه! ) 2- آقای عقیلی ، ایرانی مقیم امارات و صاحب شرکت های گروه العقیلی. این آقایان همان هایی هستند که بدهی 1000...
-
گم شدن
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1385 16:12
با گمشدگان سخن مگویید من گمشـده ام مرا مجوئید + آهنگ Yacatan بازم موسیقی بی کلام! پ.ن با فیلم سینمایی " یک داستان ایتالیایی " تا حدود بسیار زیادی احساس نزدیکی میکنم.
-
رکورد دار!
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 09:35
من اینجا بس دلم تنگ است ... و هر سازی که می بینم، بد آهنگ است... بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم... ببینم آسمان هر کجا، آیا همین رنگ است؟! از این پارتی بازی ها و ناحقی ها زیاد دیده بودم و این بار خودم قربانی شدم. یکبار دیگر طعم تلخ رابطه بازی و باند بازی رو چشیدم. خیلی تلخ و دردناک بود. :( بد موقعی...
-
ساده رنگ
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1385 09:31
هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود. آسمان، آبی تر آب، آبی تر من در ایوانم، رعنا سر حوض. رخت می شوید رعنا. برگ ها می ریزد. مادرم صبحی می گفت: « موسم دلگیری ست! » من به او گفتم: « زندگانی سیبی ست، گاز باید زد با پوست. » زن همسایه در پنجره اش، تور می بافد، من « ودا » می خوانم، گاهی نیز طرح می...
-
خاکسترهای زمان
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1385 10:37
یادم باشد خاطرات را فراموش کنم اما شکوفه های هلو را از یاد نبرم. دیالوگی از فیلم خاکسترهای زمان به دوستدارن سینمای معناگرا توصیه میشه حتما این فیلم رو ببینید. امروز بعد از ظهر تکرارش در برنامه سینما 4 پخش میشه. _____________________________________________________ مرد جوان روی نیمکت پارکی نشسته بود و به گذشته، حال و...
-
یا علی
پنجشنبه 16 شهریورماه سال 1385 11:52
هوا کم کم روشن می شد و مرد جــــوان در حال قدم زدن در پارک بود. پیرمردهایی که برای ورزش کردن به پــــــارک آمده بودند از کنارش عبور می کردند. یکی از پیرمردها که نرم و آهسته می دوید به مرد جوان که در حال قدم زدن بود نگاهی کرد و با شوقی عجیب پرسید: - سرحال به نظر میام، مگه نه؟! - بعله! - 60 سالمه. روحیه ام چطوره؟ -...
-
دل انار...
شنبه 4 شهریورماه سال 1385 18:41
1) زمانی که من در دل یک انار زندگی می کردم، از یک انار شنیدم که گفت: من یک روز درختی می شوم، باد در شاخه هایم نغــــــمه خواهد خواند و خورشید بر برگ هایم خواهد رقصید و من در همه فصل ها برومنــــد و زیبا خواهم بود. آنگاه دانه ای دیگر گفت: من هم وقتی به جـــوانی تو بودم، از این خیال ها در سر داشتم، ولی اکنون که می توانم...
-
خداحافظ همین حالا...
یکشنبه 29 مردادماه سال 1385 17:28
متن زیر بیانی از خانم « ویرجینیا ستیر » درمانگر انسان دوست است و می تواند بیانگر مثبـــت اندیشی و عـزت نفس باشد. چه خوب است هر کس به عنـوان اعلامیه جـهانی حقوق من، آن را در اتاقش نصب کند و هر چند یک بار آن را بخواند. می خواهم بدون اسارت دوستت بدارم، با آزادی کنارت باشم، بدون اصرار تو را بخواهم، با احساس گناه ترکت...
-
چرا الان اینجام؟!
جمعه 20 مردادماه سال 1385 10:55
داروسازی، رویای بر باد رفته من! کمی از سرگذشت خودم نوشتم. شاید به درد کنکوری ها در انتخاب رشته بخوره. اولین آهنگی که روی وبلاگم گذاشته بودم If you had my love بود. البته آهنگ خالیش. اون موقع ها Waiting for tonight رو هم دوست داشتم. با این آهنگ ها یاد گذشته ها میفتم. یاد روزهایی که به راحتی از دست دادم و باید الان...
-
Se7en
دوشنبه 16 مردادماه سال 1385 09:11
توی سایت معروف Imdb قسمتی هست که 250 فیلم تـاپ رو بر اساس نظر بازدید کنندگان مرتب میکنه. خیلی از فیلم های مورد علاقه من جـــز این لیست هست. خیلی از اونا رو دیدم و خیلی رو باز ندیدم. یک لیستی از فیلم هایی که ندیدم رو تهیه کردم تا به تدریج ببینم. در پی این تصمیم در چند روز اخیر فیلم های ، شهر گناه (Sin City) ، کوهستان...
-
برای دخترم!
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1385 10:49
-
روح مقدس --sacred spirit
چهارشنبه 4 مردادماه سال 1385 08:58
دیشب وقتی داشتم می رفتم طرف خونه، توی عباس آباد زنی گفت الهیه و زدم روی ترمز. انگــــار کسی به من گفت مواظب باش! مواظب زنه باش! زنه جلــو سوار شد و تا توی بلــوار میرداماد حرفی نزد. اون جا بود که گفت مرده شــو همه ی دنیا و آدم های کثـــافت ش رو ببره. گفت دل ش میخاد که یک مـــرد پیدا بشه و گوش تا گوش ســـرش رو ببره و...
-
تو
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 17:35
رخت خویش بر بستم از این خاک همه گفتند با ما آشنا بود ولیکن کس ندانست این مسافر چه گفت و با که گفت و از کجا گفت " اقبال لاهوری" خداییش به درد نبشته روی سنگ قبر نمیخوره؟! تازه، با کلاسم هست! :)) بالاخره فرصت شد تا دختر میلیون دلاری رو ببینم. فــیلم فوق العاده ای بود، مثل تمامی فیـلم های قبلی کلینت ایستــــوود از اون...
-
خدا هم آبی است
سهشنبه 27 تیرماه سال 1385 10:47
وقتی طلوع کردی من آن بالا بودم. پشتِ شیشه محوِ تو. آخ که گاهـی پایین چقدر بهتر از بالاست! تو نمی دانستی من چه بازی غریبی را شروع کرده ام. تو آن پایین مثل یک حجم آبی می درخشیدی و من به هر چه رنگ آبـــی بود حسودی ام می شد. بعد هر دو سوارِ آن اسب سفید شدیم که بال نداشت و فقط مثل دیوانه ها خیابان های سبز را می پیمود و می...
-
عطر شقایق
سهشنبه 20 تیرماه سال 1385 09:11
توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دلِ یکــی آتیش گرفته. از روی بام هم که نیــگا کنید می بینید که از توی پنجـــره ی یکی از خونــــه ها آتیش می ریزه بیرون. دل یکی آتیش گرفته. تو اومدی اما کمی دیر. از ته یک خیابون دراز. مث یک سایه نگرانی. کمی دیر اومدی اما حسابی تجــــلی کردی و دل یکی رو آتیش زدی. به من می گــن...
-
Arrivederci Zizo -- خداحافظ زیزو
دوشنبه 19 تیرماه سال 1385 01:18
ایتالیا قهرمان شد. خیلی خوشحالم. هورررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا! فینال عجیبی بود. با همه خوشحالی های آخر بازی چند نکته بود که ناراحتم کرد. پایان غم انگیز افسانه زی زو ، اشک های تورام و لحظات تلخ ترزه گه . توی پست قبلی در مورد ترزه گه گفته بودم که واقعا خطرناکه و ازش می ترسیدم. امــا همین بازیکن که...
-
Love hurts
جمعه 16 تیرماه سال 1385 10:04
Love hurts love scars, love wounds and mars. Any heart not tough nor strong enough. To take a lot of pain, take a lot of pain. Love is like a cloud holds a lot of rain. Love hurts , love hurts . ... I'm young, I know, But even so I know a thing or two - I learned from you I really learned a lot, really taught me a lot...
-
ایتالیانوووووووووو! جووولیانو!
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1385 01:31
Mile grazie GrOoSO خیلی خیلی متشکرم گرُسو! از خوشحالی در پوست خودم نمی تونم بگنجم! شاید امشب خاطر انگیزترین شب فوتبالی برای من باشه. دوست دارم برم توی خیابون داد بزنم! اما به جای اون میام اینجا میگم. اشک شوق خیلی خوب چیزیه! از اول بازی اعتقاد داشتم که ایتالیا میتونه! و تونست. آلمان با 15 یار هم نتونست جلوی ایتالیا رو...
-
روی ماه خداوند را ببوس ۱
یکشنبه 11 تیرماه سال 1385 20:16
هر چه می نوشمت تشنه ترم ای عطش آورترین آب! ای تلـــخ ترین شیرینی! ای سبک ترین سنگینی! تو غمناک ترین شادی زندگی ام هستی. تو شادی بخش ترین انــدوه هستی ام هستی. ای اتفاق ســاده پیچیده! چـــــــرا مرا نمی سوزانی ای سردترین شعلـــه ی هستی! ای پَر ِ سنگین رهــا شده از گمنام ترین پرنده ی مهاجر هستی! شهر پرنده ها کجاست؟!...
-
تسلیت به آرژانتینی های بلاگستان!
جمعه 9 تیرماه سال 1385 22:01
مارادونای عزیز میدونم که لحظات سختی رو پشت سر گذاشتی. متاسفم! خیلی حیــف شد :( اتفاقی رو که دوست نداشتم بیفته افتاد. در عین ناباوری آلــمان در ضیــــــافت پنالتی ها بازی رو برد. تا لحظه ای که آرژانتین یک بر صفر جلو بود همه چیز خوب بود. تا اینکه مهـــــمون ناخونده رسید و در حین تعارفات بودیم که از سروصدا متوجه شدم که...