X
تبلیغات
رایتل
جمعه شبا بی قرارم
صفحه اصلی
My 360
My flickr
My music
My doxdo
My twitter
My del.icio.us
گاه نوشت های من
مکاتبه با بابا لنگ دراز

تعداد بازدیدکنندگان
773228


آخرین نوشته ها
آرشیو ماهانه
 

Locations of visitors to this page

یکشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1391
و تولدی دیگر...


شاید صدایم زده باشد و نشنیده باشم

..........................

من هستم... زنده ام. نفس می کشم...
هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند تمام مسیر محل کارم را تا خانه پیاده بیایم..
هوس می کنم تنها قدم بزنم... تنها گریه کنم...
تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم.
اما هنوز هستم..

هنوز عاشق بارانم...
هنوز بوی اقاقیا... بوی نعنا..

بوی چای تازه دم مادرم را دوست دارم
از تو چه پنهان بعضی روزها هوایی خانه کودکی هایم می شوم..
دلم برای حیاطی که نیست... مادربزرگی که نیست..

برای بوته یاس و درخت شمشاد و آب و جاروهای بعد از ظهرها تنگ می شود...


می روم محله قدیمی... دست میکشم به روی دیوار.
.. و قدم میزنم در پیاده رو خانه مان ......
که دیگر نیست...
سرم را بلند می کنم شاید مادرم پشت پنجره بیاید..
. شاید برایم گوجه سبز... زالزالک خریده باشد...انار دانه کرده باشد... شاید

شاید صدایم زده باشد و من نشنیده باشم
نمیدانی چقدر دلم برای درد دل های مادر بزرگم پر کشیده.

.. چقدر برای وقتی که صدایم می زد تا موهایش را برایش ببافم..
چقدر دلم می خواهد دوباره صدایم بزند..
 نه پنجره ای نیست...

مادر بزرگی نیست...
من هستم و پیاده رویی که انگار او هم قدم های مرا از یاد برده...
به سرم می زند به خواهرم زنگ بزنم تا صدایش را بشنوم
رفیقم... خواهرم...این دیوارها فراموش کردند خنده ها و دعواهایمان را.

دلم می خواهد بزنم زیر آواز و باز او سرم داد بکشد..
با هم بخندیم و صدای خنده هایمان آنقدر بلند شود... که به خدا برسد...
شاید دلش برای غصه هایمان بسوزد


چقدر خسته ام... دلم می خواهد بخوابم...بر گردم... همه این راه را برگردم...
درست انجا که مادر عصرها همه را صدا می زد...
... دلم برای عصرانه هایش تنگ شده
دلم برای درس خواندن ها و شیطنت های برادرم
موهای مشکی و بلند خواهرم تنگ شده



دلم برای بالا رفتن از درخت آلبالو تنگ شده.
دلم می خواهد بخوابم و وقتی بیدار شوم ببینم تمام روزهایی که گذشت خواب بوده ام...
نه رفیق نگو میان گذشته ها جا مانده ام...
ولی
... مگر می شود برای چیزی عمرت را صرف کنی و فراموش شود؟


نگران من نباش...زنده ام نفس میکشم... و دلتنگی هایم را دیگر بغض نمی کنم
... میگذارم چشم هایم ببارند..
زمستان اگر دلت را سبک نکنی اگر با درخت ها ی بی برگ
با غروب سخت اش هم دردی نکنی

تمام فصل های دیگر حس می کنی چیزی را ....حسی را گم کرده ای...


حالا رفیق آمده ام بگویم... خوبم. نفس می کشم...
هنوز شعر می خوانم... شعر می گویم..... می نویسم..
با صدای خش خش جاروی رفتگر... با صدای درویش محله... با صدای باد... با صدای باران.

.. با صدای قدم های خسته رهگذری که سایه خمیده اش آنقدر درد دارد که برای شاعر شدن کافیست..

من با هر بهانه ای این روزها می بارم
با هر برگ که از شاخه فرو می افتد
و با هر پرنده ای که می خواند
هر قطره بارانی که میبارد

و

هر نسیم خنکی که به صورتم می وزد ..
زنده می شوم

و امیدوارتر که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است



پنج‌شنبه 21 دی‌ماه سال 1391
ایران 1391


برتولت برشت

به آیندگان


این شاهکار در سال ۱۹۳۹ زمانی که برشت در دانمارک و در شرایط سخت تبعید بسر میبرد سروده شده و از این شعر به عنوان وصیت نامه معنوی او نام برده اند

.


راستی که در دوره تیره و تاری زندگی می کنم:
امروزه فقط حرفهای احمقانه بی خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بی احساسی خبر می دهد،
و آنکه می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.
این چه زمانه ایست که
حرف زدن از درختان عین جنایت است
وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!
کسی که آرام به راه خود می رود گناهکار است
زیرا دوستانی که در تنگنا هستند
دیگر به او دسترس ندارند.
این درست است: من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور کنید: این تنها از روی تصادف است
هیچ قرار نیست از کاری که می کنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت کند، کارم ساخته است.
به من می گویند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور می توان خورد و نوشید
وقتی خوراکم را از چنگ گرسنه ای بیرون کشیده ام
و به جام آبم تشنه ای مستحق تر است .
اما باز هم می خورم و مینوشم
من هم دلم می خواهد که خردمند باشم
در کتابهای قدیمی آدم خردمند را چنین تعریف کرده اند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و این عمر کوتاه را
بی وحشت سپری کردن
بدی را با نیکی پاسخ دادن
آرزوها را یکایک به نسیان سپردن
این است خردمندی.
اما این کارها بر نمی آید از من.

راستی که در دوره تیره و تاری زندگی می کنم




یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1391
با بورس مهربان باشیم...


  • کم کم یاد می گیری اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

  • کم کم یاد میگیری
    که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگی
    ری
  • باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی... باشی تا برایت گل بیاورد.
    یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
    که محکم باشی پای هر خداحافظی
    یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

    خورخه لوئیس بورخس



با بورس مهربان باشیم

علیرضا باغانی
بورس اوراق بهادار تهران در شرایطی زمستان را هم همچون پاییز طوفانی آغاز کرد که نهاد ناظر بازار با توقف نمادهای موسوم به لیدر احتیاط توام با ترس معامله‌گران را رقم زد.هفته گذشته شاهد توقف 6 نماد مهم و تاثیرگذار در بازار سهام بودیم و چند روز پس از آن نماد فولاد مبارکه که با ارزش بازاری بالغ‌ بر 12 هزار و 500 میلیارد تومان به عنوان دومین شرکت بزرگ بورس شناخته می‌شود، چند ساعتی در بورس متوقف و سپس بدون انتشار اطلاعات مشخص و جدیدی بازگشایی شد.

اما به رغم اینکه دلیل توقف این نمادها «بررسی بیشتر اطلاعات و اطلاع‌رسانی» عنوان شده است، پس از گذشت چند روز از توقف این نماد‌ها شاهد انتشار اطلاعات خاصی از این شرکت‌ها نیستیم، حتی فولادی که چهارشنبه متوقف و سپس بازگشایی شد، تنها در اطلاعیه‌ای کوتاه از عدم تغییرات با اهمیت در وضعیت سودآوری خود خبر داد.افزون‌ بر این، دیگر شرکت‌های متوقف مثل ذوب‌آهن اصفهان اعلام کرده‌اند که از آنها اطلاعات خاصی از سوی نهاد ناظر بازار درخواست نشده است.اما فارغ از دلایل توقف این نمادها که به طور قطع مربوط به نهاد ناظر بازار سرمایه است و سازمان بورس و اوراق بهادار در این زمینه وظیفه قانونی دارد، در این نوشتار سعی دارم به این نکته اشاره کنم که این گونه اتفاقات بیش از هر چیز بی‌اعتمادی معامله‌گران بورس تهران را در پی خواهد شد.تابستان 91 را به یاد بیاورید. درست زمانی که حتی بورس تهران در یک هفته افت سنگین و بی‌سابقه 4 درصدی را به ثبت رساند، آن موقع همه به دنبال روزنه امیدی در بورس بودند تا این بازار بتواند از آن وضعیت رها شود. حتی در آن موقع می‌گفتند که از انتشار اخباری که جو منفی بازار را تشدید می‌کند، پرهیز کنید. بورس با حقوقی‌ها برای حمایت جدی از بازار سهام مذاکره می‌کرد، بانک‌ها به اعطای ‌وام به شرکت‌های سرمایه‌گذاری ملزم شدند و از همه مهم‌تر اینکه رییس‌جمهور برای حفاظت از دارایی مردم در بازار سرمایه دستور ویژه صادر کرد.خب، هدف از این همه تلاش چه بود؟ بدون شک رونق بازار سرمایه و حمایت از شفاف‌ترین بازار سرمایه‌گذاری کشور که مورد تایید ارکان ‌نظام است. حالا این رونق به بازار برگشته و دارندگان سرمایه در شرایط کنونی کشور و تورم موجود، ترجیح می‌دهند از بازدهی‌های شیرین سهام در بورس منتفع شوند. حال این شرایط خوب است یا بد...؟ اینکه بازار سرمایه به رغم ریسک‌های سیستماتیک موجود و اوضاع و احوال بین‌المللی، منطقه‌ای و داخلی، توانسته سودی 45 درصدی عاید سرمایه‌گذاران کند و قدری هم از توجهات به بازارهای غیرشفاف ارز و سکه را کم کرده است، چه نتیجه‌ای برای اقتصاد کشور دارد...؟ نکند بهتر بود که مثل سال گذشته بورس فقط 11 درصد سود عاید سرمایه‌گذاران می‌کرد و دلار و سکه سودهای 100 درصدی ... یا اینکه مردم می‌رفتند ملک می‌خریدند.این درست که توانایی بورس در جذب نقدینگی شناور شاید خیلی اندک است، اما در حد خود توانسته عرض‌اندام کرده و به مهار نقدینگی در کشور کمک کند.در حال حاضر مجموع ارزش بازارهای بورس و فرابورس 220 هزار میلیارد تومان است، یعنی اینکه بورس توانسته ظرف سال‌های گذشته منعکس‌کننده شرایط موجود در کشور باشد و افزایش نرخ ها و تورم‌ موجود در جامعه را در رشد سودآوری و البته افزایش قیمت سهام شرکت‌ها به نمایش بگذارد.حالا اگر بورس توانسته در این شرایط منعکس‌کننده واقعیات باشد و در شرایطی شفاف به جذب نقدینگی بپردازد و سودهایی را هم به سرمایه‌گذاران بورس برساند، عیبی دارد؟ چرا تا بورس مثبت می‌شود به فکر حباب می‌افتیم؟ آیا آپارتمان مترمربعی 8 میلیون تومان در سعادت‌آباد تهران حباب ندارد، اما قیمت سهام شرکتی که سودش 3 برابر شده و قیمت سهام آن فقط دو برابر رشد کرده، حباب دارد؟ اصلا ما می‌دانیم حباب یعنی چه؟ چرا به این فکر نمی‌کنیم که بورس به‌رغم رشد شدید قیمت سهام هنوز نتوانسته نسبت قیمت به درآمد خود را به سطح سال گذشته برساند. پاییز سال گذشته P/E (نسبت قیمت به درآمد) بورس نزدیک 7 مرتبه قرار داشت، اما اکنون کمتر از 6 مرتبه است؛ یعنی قیمت سهام هنوز به تناسب افزایش سود شرکت‌ها نتوانسته رشد کند.اما اینکه به‌رغم وجود واقعیت‌های موجود، اقداماتی انجام می‌دهیم که باعث ترس و واهمه معامله‌گران می‌شود، قابل‌تامل است، آیا بهتر نیست با بورس مهربان باشیم؟

سازمان محترم بورس؛ شما دیگر چرا...؟ شمایی که با مشکلات و ریسک‌های مرتبط بر بورس آشنایی کامل دارید... ریسک‌ها و مشکلاتی همچون تصمیم‌های خلق‌الساعه، بی‌توجهی به حقوق صاحبان سهام، اخبار منفی سیاسی، التهابات ارزی، هدفمندی یارانه‌ها، رشد شدید قیمت حامل‌های انرژی، عمق کم‌ بازار و ده‌ها مشکل دیگر... لطفا با این گونه اقدامات، مشکلی بر مشکلات جامعه سهامداری نیفزایید.


==========================

شاخص کل با 572 واحد کاهش 37059

سکه نقدی 12720



پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391
یلدا و شادی


باز پاییز چه راست بگوید چه دروغ در حال رفتن است

                                 اما کوچه های دل من همچنان پر از خاطره هاست




به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.


امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!


===============================


شب یلدا مبارک...

عمرتون 100 شب یلدا...




پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1391
یه تیکه زمین!


ماه من ، غصه چرا ؟!


آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !

ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کار آن هایی نیست ، که خدا را دارند …

ماه من! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !

او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ….

ماه من!
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است …!

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …

ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟ چرا...............

=============================



+آهنگ تیتراژ سریال یک تیکه زمین صدای دکتر اصفهانی

از اینجا دانلود کنید ..

.

.

.


سکه 1200

نیم سکه 605

ربع سکه 310

زعفران در جه یک قائنات کیلویی   3.450 م

آتی آذر  1218

آتی دی  1298 






<<    1       2       3       4       5       ...       90    >>