X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه شبا بی قرارم
صفحه اصلی
My 360
My flickr
My music
My doxdo
My twitter
My del.icio.us
گاه نوشت های من
مکاتبه با بابا لنگ دراز

تعداد بازدیدکنندگان
767523


آخرین نوشته ها
آرشیو ماهانه
 

Locations of visitors to this page

یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1385
غم و شادی

 

گل سومو که ایـــران خورد پا شدم اومــدم اینجا و الان بازی داره دنبال میشه اما خوب

مطمئـــن هستم که دیگه نتیجـه تغییری نمیکنه! چی باید گفت؟! چند دقیقه قبل وقتی

بازی یــک بر یک بود فکر چه چـیزایی بودیم! اینکه بعد از بازی چیکار کنیم! الان نذر کرده

بود اگه ایــران یه گل دیگه بزنه... من به همون یک بر یک راضی بودم. آخه همین نتیجه

رو پیش بینی کرده بودم و توی مسابقه اس ام اس هم همین نیتجه رو فرستـاده بودم!

زهی خیال باطل!

فوتبال هست و هزار اتفاق! اما نمی تونم میرزاپور رو به راحتی ببخشم. چون چند سالی

بود که در بازی با پا مشکل داشت و آخر سر هم همین ضعف کار دست تیم ما داد.

رحمان اشــتباه کرد. کسی که تا اون دقیقه از بازی بهترین بازیکن ایران بود. من نمیدونم

چه لزومی داشـت که حسین کعبی از اون نقطه از زمین پاس رو به عقب بده به میرزاپور

در حالی که خودشم میدونه که میرزاپور در بازی با پا مشکل داره.

 

الهام الان که 3 دقیقه از بازی مونده داره داد میزنه ما میتونیم! برو........ خـــــــــــــــدا!

دلش خوشه! منم از نارحتی فقط می تونم بخندم!  گل سوم رو که خوردیم فقط یه لبخند

تلخی زدمو از جلوی تلویزیون پا شدم!

چقدر مرز بین خوشحالی و غم کم هست! میدونم که خیلی ها الان حالشون گرفته شد.

داور سوت رو زد. تموم شد! سه بر یک! :(