X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه شبا بی قرارم
صفحه اصلی
My 360
My flickr
My music
My doxdo
My twitter
My del.icio.us
گاه نوشت های من
مکاتبه با بابا لنگ دراز

تعداد بازدیدکنندگان
767523


آخرین نوشته ها
آرشیو ماهانه
 

Locations of visitors to this page

دوشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1383
۳ نما

 

آدمی که در نبرد زندگی می خندد ، قابل ستایش است .       « برنارد شاو »

 

پلان 1 :

این روزا همش دلش می خواد بنویسه . هی بنویسه هی بنویسه تا خسته شه...

خوابش کم شده ، دیر می خوابه ، زود بیدار می شه ، صبح میزنه بیرون ، ظهر بر می گرده ...

بعد از ظهر باز می ره دم مغازه ،  همش پشت کامپیوتر.  شب بر می گرده ،

میاد و یکراست باز میره پشت کامپیوتر می شینه ....

می ره سراغ خاطراتش ، می ره سراغ نوشته هاش ... فکر فکر فکر .... بعد به ساعت

نگاه میندازه می بینه از 2 رد شده .. می ره بگیره بخوابه .. خوابش نمیبره ! به آسمون

نگاه می کنه و باز همون تک ستاره ای که چند شبی هست همدمش شده رو می بینه

بهش لبخند می زنه و می گه شبت بخیر ... و این جریان همین جوری ادامه داره ...

افتاده توی یه لوپ ! نمیدونه ایراد کار کجاست! شاید متغییرهای عمومی رو خوب تعریف

نکرده باشه ...!

 

پلان 2 :

 روزی که از دانشکده برق انصراف داد .. همش بهش سر کوفت می زد .. همش غر میزد!

می گفت : آبرومو بردی پیش غریبه و آشنا ! مردم می گن پسر فلانی نتونست درس بخونه.

متوجه نبود که تو به اون رشته علاقه نداشتی . می گفت تو مدرکت رو بگیر کاریت نباشه..

اما تو کاری رو که میدونستی درست تره رو انجام دادی . انصراف دادی و برگشتی.

وقتی اومدی و از دوباره شروع کردی .. اونم چه شروع کردنی .. وقتی نشستی

یه سال واسه کنکور خوندی ..اونم توی رشته ای که تا حالا رنگ کتاباشم ندیده بودی ...

وقتی خبر رسید که رتبه تک رقمی اوردی ... همه خوسحال شدن . اون از همه بیشتر .

وقتی هر چند  وقت یک بار تو رو  به مراسمی دعوت می کردند و تو تا اونجا که می تونستی

از زیرش در می رفتی !   اما باز به خاطر اون مجبور بودی بری ... حالا اون سینه خودش

رو داده بود جلو .. با افتخار راه می رفت .. می گفت پسرمه !پسرمه! نون حلال باباشو خورده .... 

مثل اینکه یادش رفته بود که تا همین چند وقت پیش داشت..

 

 

پلان 3 :

حالا باز اون داستان داره تکرار میشه .. اما اینبار از نوع دیگش.. چه زود یادش رفت .تو نشستی

داری واسه فوق میخونی تا امسال قبول شی و اون دائم گیر میده که چرا در نمیایی بیرون!

چرا همش سرت تو کتابه ؟! چرا همش پشت کامپیوتری؟! چرا نمیری بیرون ببینی چه خبره!

میدونم داری چی می کشی... فقط می تونم بهت بگم . قوی باش . هموم کاری رو که میدونی

درسته انجام بده... سخته توی چنین شرایطی خوندن . ولی خوب تو میتونی.. همونجور که قبلا ثابت کردی.

 

.

.

.

چند تا دیگه از آهنگ های آلبوم تا بی نهایت :
9-قصر شنی
10-شاپرک
11-خورشید عشق
12-کبوترهای سفید

 

برای تو :

 

دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد      غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد