X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه شبا بی قرارم
صفحه اصلی
My 360
My flickr
My music
My doxdo
My twitter
My del.icio.us
گاه نوشت های من
مکاتبه با بابا لنگ دراز

تعداد بازدیدکنندگان
767544


آخرین نوشته ها
آرشیو ماهانه
 

Locations of visitors to this page

جمعه 1 خرداد‌ماه سال 1383
نگاه نو


 

در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد ....

این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد ، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی

را جزو اتفاقات و پیش آمد های نادر و عجیب بشمارند...

 

 

من فقط برای سایه خودم می نویسم که جلوی چراغ به دیوار افتاده است ، باید خودم را بهش معرفی کنم . در دنیای پست پر از فقر و مسکنت ، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من شعاع آفتاب درخشید ؛


اما افسوس ، این شعاع آفتاب نبود ، بلکه فقط یک پرتو گذرنده ، یک ستاره ی پرنده بود که به صورت یک زن یا فرشته به من تجلی کرد و در روشنایی آن یک لحظه ، فقط یک ثانیه ، همه ی بدبختی های زندگی خودم را دیدم و به عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود ، دوباره ناپدید شد . نه ، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگه دارم .

 

 

ولی چیزی که غریب ، چیزی که باور نکردنی است ، نمی دانم چرا موضوع مجلس همه نقاشی های من از ابتدا یک جور و یک شکل بوده است . همیشه یک درخت سرو می کشیدم که زیرش پیرمردی قوز کرده ، شبیه جوکیان هندوستان عبا به خودش پیچیده ، چنباتمه نشسته و دور سرش شالمه بسته بود. روبه روی او دختری با لباس سیاه بلند ، خم شده به او گل نیلوفر تعارف می کرد ؛ چون میام آن ها یک جوی آب فاصله داشت ...

 

 

قسمت هایی از کتاب بوف کور صادق هدایت ....

 

 


+ سارا
 جان تولدت رو تبریک می گم ......تولــــــدت مبارک .

 

+ چند روزی دوری از اینترنت با همه سختی هاش گذشت ....

 

خدا جون  می دونم که هیچ وقت  تنهام نمی گذاری ... ممنونتم.