X
تبلیغات
رایتل
جمعه شبا بی قرارم
صفحه اصلی
My 360
My flickr
My music
My doxdo
My twitter
My del.icio.us
گاه نوشت های من
مکاتبه با بابا لنگ دراز

تعداد بازدیدکنندگان
767564


آخرین نوشته ها
آرشیو ماهانه
 

Locations of visitors to this page

چهارشنبه 23 مهر‌ماه سال 1382
جان پناه و فرامرز اصلانی

                                                       «جان پناه»

مرد دست عروس را در دست پینه بسته داماد گذاشت و به خواهرش که زیر تور

و حریر ، اشک فراق می ریخت ، نگاه کرد .

- عزیزتر ار جانم را به تو می سپارم. خدا یار جفتتان باشد.

پیشانی خواهر دوقلویش را از پشت تور بوسید. اقوام نزدیک ، زیر نور مهتاب ،

برای همراهی عروس و داماد از خانه خارج شدند.

 

برادر کنار بوم نقاشی نشست. قلم مو را در رنگ سفید برد و روی زمینه سیاه ،

عروس سفید پوشی را کشید که باد وحشیانه لباسش را دور تنش می تاباند.

          

                                      ************

 

قلم مو را روی رنگها انداخت . از پنجره به سپیده دم نگاه کرد . از هنگامی که

خواهر را راهی کرده بود ، چند ساعت می گذشت . پنجره را باز کرد . تصویرش

روی شیشه افتاد . موهای سفید کنار شقیقه اش را لمس کرد. بعد از مرگ مادر

و زن گرفتن پدر چقدر زحمت کشیده بود تا خواهر را به سرانجام برساند.

 

شعاع خورشید از شیشه پنجره در چشمانش افتاد. یعنی خواهر خوشبخت

می شد؟ لباس بیرون پوشید. از اتاق به حیاط آمد. و به خیابان و خود را با اولین

 وسیله به گورستان شهر رساند.

خورشید بالا آمده و بر سنگ ها می تابید. پیش رفت و سر بر دامن گوری سه

ساله گذاشت. چشمها را بست.

 

مادر دیشب به خانه بختش فرستادم. دعا کن خوشبخت شود. ساعتی ماند ،

راز و نیازی کرد و بلند شد.

 

                                           ************

 

در خم کوچه بود که او را دید . با لباس تور عروسی و چادری روی آن ، دوید تا به

او رسید.

 

 - چرا اینجا؟!

 - بهم گفت دیگه حق ندارم تو را ببینم.... سر همین حرفمان شد......

 - یعنی تو ... برگشتی؟

 

خواهر با حریر آستین رنگهای چسبیده به موی برادر را پاک کرد و به آن و نمک

چشمان مرد لبخند زد.

 

- آمدم ؛ اما برمی گردیم با هم. باید به شوهرم بگویی برایم هم پدری و هم مادر.

نه فقط برادر. مرد سری تکان داد.

    
 - برویم.



اگه یه روز بری سفر ، بری ز پیشم بی خبر      

                     اسیر رویاها می شم ، دوباره باز تنها می شم.

                                              به شب می گم پیشم بمونه به باد می گم تا صبح بخونه


+ابن بار یکی از معروفترین و زیباترین آهنگ های فرامرز اصلانی رو انتخاب کردم.
این آهنگ رو می تونید از اینجا داونلود کنید.من که خیلی دوست دارمش!