X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه شبا بی قرارم
صفحه اصلی
My 360
My flickr
My music
My doxdo
My twitter
My del.icio.us
گاه نوشت های من
مکاتبه با بابا لنگ دراز

تعداد بازدیدکنندگان
767532


آخرین نوشته ها
آرشیو ماهانه
 

Locations of visitors to this page

دوشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1382
باران اشک دوستانی که......




«ای کاش می توانستم
ای کاش می شد که من هم بتوانم
اگر می توانستم من هم اینگونه حرف دلم را  به خدای خودم می گفتم.»


سال هاست حیاط کوچک خانه ی
ما چشم انتظار است.

خدایا!

ابر به اذن تو گوش می دهد و بغضش
به فرمان تو می ترکد؛ به او بگو سری
هم به خانه دل ما بزند.

خدایا!

باغچه ی کوچک خانه ی ما مدتی
است که باغبان ندیده و از باد و 
طوفان ستم کشیده؛ اشاره ی تو
کافی است ؛ رحمی کن تا برکت به
خانه بازگردد.

سحرگاه باغچه ی حیاط به آسمان
زل زده بود و ریزش باران را تماشا
می کرد؛ حیاط کوچک خانه شنید
که می گفتند :« باران،اشک دوستانی
است که در آسمان ماوی دارند».

خدایا!

دوستت داریم و تو را سپاس  می گوییم.

                                                              یاس،تاک،گل پونه
                                          و تمام اهل باغچه ی حیاط خانه