جمعه شبا بی قرارم

اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
صفحه اصلی
My 360
My flickr
My music
My doxdo
My twitter
My del.icio.us
گاه نوشت های من
مکاتبه با بابا لنگ دراز

تعداد بازدیدکنندگان
350399


آرشیو

دوستان من


زبان نصرت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 20 اردیبهشت ماه سال 1387
ارغوان

 

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می اید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

...

  هوشنگ ابتهاج                           


جمعه 3 اسفند ماه سال 1386
هوای زندگی ۳

 

شب وقتی که تنهایی؛

دیگه نباید از چیزی بترسی!

چون میتونی مطمئن باشی کسی نیست تا با

حرفاش آزارت بده...

اما من روزارو ترجیح میدم!

چون فقط اون موقع وجودت واقعیه...

                                        "شل سیلور استاین"

 

بازم یه آهنگ دیگه از همون خواننده همچنان ناشناس رو  اینجا گذاشتم!

دیشب که داشتم فیلم سنتوری رو نگا میکردم وسطاش خوابم برد! دیگه

فرصت نشد که ادامه اونو ببینم! الان از بی خوابی اومدم اینجا رو آپ کنم!

 


جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
Love won't get any better

 

  Look what you do to me
Oh girl I must admit that this is new to me
And I never thought that love could come so easily
Till you opened up my eyes to how it was suppose to be
I never know that love could be so pure & gentle
And all I see
Love was never quite this simple
It was for me so lonely and so tempermental
Holding you is the safest place no doubt about it
Kissing you makes me wonder how I live without it
Wanting you is as natural as natural can be
Love won't get any better
Finally I hold my head up high cause you belong to me
And catching myself smiling over everything (Everything)
You should know that I am proud to have you next to me
I never know that love could be so pure & gentle
And all I see
Love was never quite this simple
It was for me so lonely and so tempermental
Holding you is the safest place no doubt about it
Kissing you makes me wonder how I live without it
Wanting you is as natural as natural can be
Love won't get any better
Girl I'm in love with you
I live to kiss and touch you
I always knew you'd be the one to run to
I say I do and girl you know I mean it
Cause having you, living you, trusting you it's all I wanna do
(REPEAT x2)
Holding you is the safest place no doubt about it
Kissing you makes me wonder how I live without it
Wanting you is as natural as natural can be
Love won't get any better

 

 

خواننده این آهنگ مارک آنتونی هست و شما می تونید از اینجا دانلود کنید! 

                             


دوشنبه 22 بهمن ماه سال 1386
هوای زندگی ۲

 

حال که دل خیلیا گرفته و دنبال بهونه میگرده دومین آهنگ از همون خواننده

همچنان مجهول الهویه که حال و هوای این روزای زندگی منو بیان میکنه رو

تقدیم همه ی دلآی گرفته میکنم...

وقتی این آهنگا رو میشنوم یاد فیلم هایی مثل Head in the Clouds  و یا

Frida  و یا Volver میفتم. به خصوص  پنه لوپه کروز...

 

 


جمعه 19 بهمن ماه سال 1386
هوای زندگی

 

برایم نوشتی؛

تو از آن سوی تابستان برایم سیب می چینی

من این سو مانده ام دلگیر !
در بند زمستانم
به روی شانه ام انداختی بارانی ات را
مبادا یخ کنم
اما نه ؛
آتش شو !
بسوزانم ...

 

 این روزایی که نبودم خیلی حرفا واسه گفتن داشتم و خیلی اتفاقــــات افتاد که

بعضی از همین اتفاقات مسبب دوریم از دهکده جهانی شده بود.  

اما حالا دیگه  تاریخ مصرف اونا گذشته و دیگه گفتن نداره و  ترجیح میدم سکوت

کنم.

فقط اینکه حال و هوای این روزای زندگیم خیلی شبیه این آهنگ هست..

کسی میدونه حواننده این اثر کیه؟ اسپانیایی هست نه؟!

 

پ.ن راستی یه خبر هست که تاریخ مصرفش هنوز تموم نشده! اونم اینکه از

       جشنواره فجر فقط انتهای زمین اون نصیب ما شده!خیلی دوست دارم

       حس پنهان، جعبه موسیقی و یا دایره زنگی رو میشد که ببینم...

 


Locations of visitors to this page